دكتر علی شریعتی

جستجوگر
منوی اصلی
برای جستجو در وبلاگ واژه‌ كلیدی‌ مورد نظرتان را وارد کنید :
نظرسنجی

» آیا با عقاید و تفكرات دكتر شریعتی موافق هستید ؟





لینک های روزانه

» دکتر علی شریعتی (دانلود)

» شاندل

» یک فریب ساده ی کوچک

تشیع صفوی

تشیع صفوی، مذهب راه حل یابی است برای گریز از مسئولیت ها.

 مذهب تجلید و تذهیب و تجلیل قرآن: نه تحقیق و تفسیر قرآن.

تقدیس قرآن اما نه برای باز کردن و خواندن قرآن.

 توسل یکسره به کتاب دعا، برای بستن قرآن، چرا که گشودن قرآن، سخت است

 و مسئولیت آور، کتابی که چنان حساب و کتاب دقیقی دارد که می گوید

 نتیجه یک ذره کار نیک را می بینی، و کیفر ذره ای کار بد را می چشی

 ( فمن یعمل مثقال ذرة خیراً یره و من یعمل مثقال ذرة شراً یره )

 قیامت، روزی است که دستاورد خویش را می نگری ( یوم ینظر المرء ما قدمت یداه )

 همین

و انفاق، از دست گذاشتن همه چیز است، انفاق جان، مال، زندگی، زن و فرزند است،

چه، در راه عقیده، در راه مردم این ها همه “ فتنه اند “.

 باید دنیا را پلید بشماری و شب و روزت را وقف کنی.

 آن هم نه در گوشه تنبلی و بی مسئولیتی زهد و ریاضت و عبادت و اعتکاف

بلکه در متن جهاد و اجتهاد و مردم و عقیده و عمل.

این همه مسئولیت؟ این همه سنگینی؟ خیلی سخت می گیرد.

اما شیعه صفوی نگران نیست، زیرا برایش راه حل های ساده ای دارد

کتاب دعا را می گشاید نوشته است که

 فلان چهار کلمه را اگر در پله چهارم صفا و مروه بایستی و بخوانی، پولدار می شوی! - این مال دنیا -

 و اگر همین دعا را بنویسی، یا رو به قبله بایستی و بخوانی،

و یا با آب انار، روی کاسه آب ندیده بنویسی و بخوری،

 تمام گناهانت – افزون تر از ستاره های آسمان و ریگ های بیابان و قطرات باران - بخشوده می شود،

 پاک، همچون روز اولی که از مادر زاییده شدی - این هم آخرت -

 پس مؤمن زرنگ به این، رو می آورد که هم راحت تر است و هم کم خرج تر و هم پر درامدتر!

 او، لای قرآن را باز نمی کند که راه حلش را در کتاب دعا یافته است


نویسنده : دوستداران شریعتی
ارسال شده در شنبه 7 دی 1387 ساعت 07:40 ب.ظ

موضوع مطلب : عمومی , ؛ نظرات : ؛ [+]

زندگی روزمره

یک چنین موجودی که دارای ارزشهای خدائی است ، دنبال زندگی روزمره می افتد

 و این ، قاتل هر انسان زنده ای است

 منجلابی که در آن عزیزترین ارزشهای خدائی انسان هر روز فرو می رود

زندگی ، زندگی روزمره ، زندگی تکراری ، زندگی دوری ،

همان زندگی دوری که بر همه زندگی ها ، از آمیب ها و میکرب ها گرفته

 تا جانوران و نباتات حاکم است ، آدم در همان دور احمقانه می افتد .

 دوری که در آن هی بخورد و هی بخوابد ، هی پا شود ، کار کند برای اینکه بخورد

 ، بخورد برای اینکه کار کند ، کار کند برای اینکه بخورد ، بخورد ،

 بخورد ، برای اینکه کار کند ، کار کند برای فراغت ، فراغت برای کار ،

 تولید برای مصرف ، مصرف برای تولید ، بطوریکه هرجایش را که نگاه کنی همه دور است .

 درست مثل خر " خراس " صبح راهش می اندازند ، با کوشش و تلاش حرکت می کند ،

 میرود و میرود ، غروب می بیند که سرجای صبحش است .

 دور ، دور ، دور . در گذشته و حال ، متمدن یا وحشی ، شرقی یا غربی .

در این دور باطل ، آدم احساسات مخصوص هم پیدا می کند ،

 نیازها ، عقده ها ،ایده آل ها ، حسدها ، کینه ها ، عشق ها و دردهای مخصوص .

 درحدیکه برای آدمی که اندکی آگاه باشد ، چندش آور است .

 گاه می بینید آدمی می آید پیش شما با یک اهمیتی می خواهد درد دل کند ، ناله کند ،

 با یک هیاهو و زمینه سازی و اعجابی سخن از دردی می گوید که واقعا مضحک است

 و بر بلاهت او باید خندید

 اگر مجموعه ی چیزهایی را که در شبانه روز آرزو می کنیم ،

در زندگیمان از آنها لذت می بریم ، و یا آرزوی داشتن آنها را داریم ،

 یا نسبت به هرکس که آنها را دارد حسد می ورزیم یا غبطه می ورزیم ،

 و همواره در تلاش بدست آوردن آنها هستیم ،

اگر مجموعه ی اینها را روی یک صفحه کاغذ بنویسیم و در یک حالت آگاهانه

 به آن نگاه کنیم از ترکیب خودمان بیزار می شویم . از قیافه خودمان بیزار می شویم ،

 از هیکلمان ، از وجودمان ، از زنده بودنمان متنفر می شویم .

آدم کم کم متوجه اینجور چیزها می شود ، متوجه مسائل بیرون .

لذت از آنکه مثلا در خانه اش جوریست که در آن محله هیچ کس در خانه اش مثل آن نیست .

 یک پارچه ای گیرش آمده که فقط یک قواره بوده و اتفاقا هم او سر بزنگاه رسیده

 و اگر یک کمی دیر رسیده بود ، دیگر از دست رفته بود

 و آن وقت یک چنین پارچه ای ممکن بود گیر یک نفر دیگر بیفتد .

 آنوقت در مجلس جشن یا .... عوض اینکه این بپوشد ، او می پوشید ،

 آنوقت چه حسرتی ، چه بدبختی بود ؟ و بعد لذتها و حسرتها ، نفرتها و توطئه ها ،

 و بعد مقدمه چینی ها ، و بعد همه چیز را که نمی دانیم قیمتش در انسانی چیست ،

 به سادگی قربانی به دست آوردن کثیف ترین چیزها کردن .!

و بعد این ادمی که سرافراز است ، سرش از مجموعه ی این گنبد وجود بیرون آمده

 و تا خدا سرکشیده ، این آدم ، می بینیم برای احتمال یک رتبه ، یک نمره ،

 یک درجه ، و حتی یک خیال ، به حدی ذلیل می شود که سگ استعداد ذلت او را ندارد .

 که در بی شرمی و بدبختی نیز ، انسان استعدادی ماوراء همه ی موجودات دارد .

گاه آدمی را می بینید که می خواهد از خوشحالی سکته کند ،

 درون خانه اش می چرخد و به قول معروف با خودش می شنگد . چرا ؟

به خاطر اینکه صبح توی اداره از پله ها می گذشته ، آقای رئیس به او نگاهی کرده

 و در نگاهش یک کمی رضایت خوانده می شده ، یک نیم لبخندی داشته ،

 درست مثل نگاه یک " ارباب مهربان به سگش بوده " .

و این است که آدم ، در زندگی روزمره ، همه اش متوجه بیرون است ،

 متوجه این چیزهایی که به او لذت می دهد ، و به طرف آنها کشیده می شود ،

 بعد می بینیم که خود " من " این "من " مثل کرم ، از لاشه ای به شعف آمده !

 و بعد این من که یک وجود پیوسته است ، تکه تکه شده ،

 هر تکه ای در چنگالی ، دامی ، لذت کثیفی ، هوس پوچی ، ایده آل مبتذلی !

و سر جمع اینها : همه چیز را فدا کردن ،

 عزیزترین چیزها را برای بدست آوردن پلیدترین و کثیف ترین چیزها !

 

برگرفته از خود اگاهی استحمار                                                


نویسنده : دوستداران شریعتی
ارسال شده در جمعه 29 آذر 1387 ساعت 04:10 ب.ظ

موضوع مطلب : عمومی , ؛ نظرات : ؛ [+]

نه بزرگ !

                                                                              

خدایا ، میدانم كه اسلام پیامبر تو با «نه» آغازشد

 

«لا اله الا الله»

 

مرا ای فرستنده محمد ، به اسلام آری بی ایمان گردان


نویسنده : سکوت شب
ارسال شده در یکشنبه 3 آذر 1387 ساعت 09:02 ق.ظ

موضوع مطلب : عمومی , ؛ نظرات : ؛ [+]

غبغب و كبكب

مگر ندیده اید آدمی كه پشت یك بیوك 70 نشسته

 ! چنان ژستی می گیرد كه انگار آقا اختراع كرده

! موش هم اگر اینقدر جمع كند و بدهد ، یك پونتیاك بهش می دهند  

 ولی اینها چنان تفاخری می كنند مثل اینكه اصلا" خودشان خلق كرده اند.

 ! اعلام می كنند بشر به ماه رسید، این غبغب در می آورد و خوشحالی میكند

! بشر به تو چه مربوط ! تو كه بشر نیستی آخر  

 تو موجودی هستی كه از جیبت در می آورند و به دهنت می گذارند

: به قول یكی از نویسنده ها

 امروز غرب دستش را از سر شرق برداشته و گذاشته توی جیبش


نویسنده : دوستداران شریعتی
ارسال شده در دوشنبه 20 آبان 1387 ساعت 02:16 ب.ظ

موضوع مطلب : عمومی , ؛ نظرات : ؛ [+]

شراب و موسیقی در اسلام

ما می بینیم که پیغمبر اسلام در ۲۳ سال رسالتش ،

 اسلام و تمام احکام و عقایدش را در همان سال اول  مطرح نکرد ؛

به تدریج مطرح کرد : اول مسئله توحید را طرح کرد

و تا ۳ سال هیچ کلمه دیگری بر آن اضافه ننمود :

((  قولوا لا اله الا الله تفلحوا ))    

خوب ، نماز چیست ؟ هنوز نمی خوانند !

روزه چیست ؟ هیچ !

حج ؟ اصلا ندارد !

زکات ؟ اصلا !

قید و بندی ، حدودی ، عملی ؟ اصلا

یک چیز فقط فکری است همین است که بتها را

در ذهنشان و اعتقادشان نفی کنیم و به خدا معتقدشان کنیم.

بنابر این کسانی که در ۳ سال اول مسلمان شدند

 و به توحید معتقد شدند و مردند ،احتمالا « شرابخوار » بودند ،

« نماز نخوان » ، « روزه نگیر »‌ ، « حج نکن » ، و .... بودند

بعد از اینها در سال هفتم ، هشتم حجاب مطرح می شود ؛

یعنی بعد از هجده ، نوزده ،بیست سال کار روی مردم حجاب را مطرح می کند.

همچنین مسأله شراب مطرح می شود. شراب را چگونه طرح می کند ؟

از همان مکه نمی گوید  که

« آهای مردم ، آهای ملت ، آهای عرب ها  ،

تا به توحید معتقد می شوید  ، باید دیگر تمام کارهایتان راست و ریست باشد »

! نه ! کی ؟ در سال های آخر بعثتش مسأله شراب را مطرح می کند .

محمد (ص) گفت :

((فیهما اثم کبیر و منافع للناس و اثمهما اکبر من نفعهما))

یعنی گناه دارد و نیز برایتان منفعتی دارد ؛

 اینطور نیست که من آدم متعصبی باشم ،

 ارزشش را ندانم و نفهمم ؛ نخیر ، قبول هم دارم ، درست ! اما زیانش بیشتر است .

شنونده در برابر چه کسی قرار می گیرد ؟ یک آدم روشنفکر که شعور دارد ،

 تعصب ندارد و شراب را ، به صورت تابویی ،جنی ،

 غولی نجس ، و متا فیزیکی و غیبی تلقی نمی کند ؛

 اما به خاطر اینکه زیان های اجتماعی و انسانی زیاد دارد ،

 در عین حال که منافعش را هم قبول دارد و می شناسد ، نفی اش می کند .

آدم حرف او را گوش می دهد ؛

 

 اما هیچکس حرف آن ملایی را که می گوید ، « موسیقی حرام است » ،

 ولی اصلا نه در عمرش موسیقی شنیده

  و نه اگر بشنود می فهمد ، گوش نمی دهد !

ای کسی که می گویی « غنا» حرام  است ،

 اصلا تو می فهمی  « غنا » چیست ؟

اصلا تو این را که این موزیک حماسی است

 یا ملی است یا علمی است ، تشخیص می دهی ؟!

موسیقی هزار شعبه دارد  ، تاریخ  دارد ، نقش های گوناگون دارد ،

 بنابراین وقتی که تو فتوا می دهی « حرام است » ، هیچکس گوش نمی کند ؛

 برای اینکه تو نمی فهمی که چیست !

 

 

                                                                                   برگرفته از فاطمه فاطمه است اثر دكتر علی شریعتی


نویسنده : دوستداران شریعتی
ارسال شده در سه شنبه 14 آبان 1387 ساعت 05:33 ب.ظ

موضوع مطلب : عمومی , ؛ نظرات : ؛ [+]

خانم های مجسمه

بسیاری از خانم های تیپ علیه ی عالیه

 خود را بصورت مجسمه ای می آرایند كه بجای توالت

 خود را رنگ آمیزی های تند و چرب و غلیظی می كنند

 كه فضایی به شعاع چند صدمتر را اشك آمر می سازند

 و مخاط بینی آدم چائیده را به خارش دچار می كنند

 و وجودشان را به شكل پایه ای درمی آورند

كه فقط برای این برپاست كه برآن طلا و سنگهای زینتی

و جواهرآلات سنگین وزن آویزان كنند و بچسبانند 

 چندان زیاد و پر زرق و برق و مبالغه آمیز

كه همپای بوهای تند وتیز توالت ، سرو صدای جواهرش

 درفضا منتشر است و سرگیجه آور و سماخ گوش آدم سمعكی را

 كه در عصر ماشین وشهر تهران زندگی می كند ، آزار می دهد 

 

برگرفته از كتاب اقبال ، معمار تجدید بنای اسلامی اثر دكتر شریعتی                                                                                                                             


نویسنده : دوستداران شریعتی
ارسال شده در شنبه 4 آبان 1387 ساعت 12:18 ب.ظ

موضوع مطلب : عمومی , ؛ نظرات : ؛ [+]

تحقیر ایران و ایرانی

تقدیم به تمام کسانی که عاشقانه به این کهنه مرزوبوم عشق می ورزند 

 

ما اگر به سادگی تسلیم شدیم تنها به این دلیل بود

 که خود را در برابر اسلام و در حمایت از نظام فساد ، ظلم و فریبکاری ساسانی - اشراف و موبدان -

 میدیدیم نمی خواستیم راه را بر داعیان نجات و مساوات ببندیم

 و مدافع نظامی باشیم که خود قربانی آن بشمار میرفتیم

 و اکنون که اسلام جز ماسکی فریبنده برچهره ی اشرافیت و فریب و ستمکاری شما اجنبیان نیست

و آنچه مطرح است نزاد پرستی و تفاخر قومی و قدرت طلبی های قبایلی و ملی و خانوادگی ست

و تجلیل از عنصر عرب و ترک و تحقیر ایرانی

 و نفی تاریخ و فرهنگ و اصالت ملی در قبال سیطره ی امپریالیستی بیگانه ،

 بنابراصل مقابله به مثل که قرآن خود بدان فرمان می دهد (فاعتدوا علیه بمثل ما اعتدی علیکم )

 باید نشان داد که عرب و ترک منهای اسلام جز بدویت و وحشیگری نیست

 و ایرانیان ، نه موالی حقیر و ذلیل ، که باید به بردگی شما درآیند تا تربیت شوند

 و هدایت و آشنا با تمدن و حکمت و انسانیت ، که آقایان تاریخ بوده اند

 و بازیگران سربلند و لایق قدرت و مدنیت و رهبری ...

کی ؟؟؟ همانوقت که شما برای دزدی به روی هم شمشیر می کشیدید

 و برای شتر لبوس که در صحرای چراگاه یکی از قبایل تان چند بوته خار چریده بود ،

 چهل سال باهم می جنگیدید و همانوقت که رستم پهلوان ایرانی ،

بزرگترین قهرمانان و پیشوایان شما را مثل یک بز بزدل ، به زمین میزد

 و مفاخر تاریخی تان در زیر دست و پای او و امثال او دست و پا میزدند

 و مثل مرغ پرپرزنان و زجه کشان جان میدادند !!!

اشرافیت قریش ؟؟؟ اگر اشرافیت ملاک ارزش است ،

اشرافیت شما جز شترچرانان گدا و دزدی که در جاهلیت و فقر صحرا هارت و پورتی داشتند

 و سلاطین شکوهمند و افسانه یتان چون ملوک حیره ، جز نوکران حلقه به گوش اشرافیت ما هیچ نبودند .

زمان درچنین عصری که ترک زدگی و عرب زدگی به قیمت حقارت و ذلت و بندگی سیاسی

و معنوی و ملی ما بیداد میکرد ، مسئولیتی را که بردوش یک روشنفکر متعهد خویش می نهاد ،

احیای روح ملیت ، تجدید وحدت و پیوستگی با تاریخ

و تاکید بر اصالت و ارزشهای سازنده و افتخارات ملی بود ،

 تا ملتی که با خود بیگانه و نسبت به خود بی ایمان شده است به خود آید

و ایمان به خویش را در برابر بیگانه پرستی و تسلیم پذیری و خو کردن به ذلت بازیابد .

در چنین شرایطی و ضرورتی و مسئولیتی پیداست که تا چه اندازه بزرگمرد دلاوری

که با گذشته ی ملت خویش آشناست از توطئه ی فریب مذهبی دستگاه امپراتوری بدویان

 و قلدری و قساوت وحشیان غزنوی رنج می برد و دلش از آن همه دروغ و تحقیر و اسارت خون است .

 وی از ارزشهای انسانی و ضداشرافی و ضد قومی اسلام که فقط توجیحی برای بی ریشه ای

و پستی و رذالت موروثی خویش میسازند و از حقیقت اسلام و دعوت پیامبر

 که اکنون برای این خسروان جدید بی تبار و موبدان جدید بی ایمان و اشراف جدید بی پدر و مادر

 و بی شرف - حتی شرف طبقاتی و خانوادگی - میکوشد تا در چهره ی خاندان معصوم محمد

 و سیمای محکوم و مظلوم علی دفاع کند، شورانگیز است

که با طبیعت و استعداد و نبوغ و روحیه اش سازگار بوده است !!!

این است که کار فردوسی اینچنین صدا کرد و اثر گذاشت

و گرنه بسیارند شاعرانی که در تاریخ ما چون او نخواستند همچون امیر معزی و انوری و عنصری

و سوزنی سمرقندی و فرخی سیستانی هنرشان را درخدمت دربار و دستگاه قدرت و اشرافیت بگذارند

 و ستایشگر خاقان ها و خان ها و شاه - شیخ ابواسحاق ها باشند و از نقره دیگدان بزنند

 و از طلا آلات خوان بسازند و {خواستند } شعر را زبان شعور و شرف و ایمان خود و مردم خود کنند ،

 اما کار او در بعد فرهنگی مبارزه با قدرت و کار ناصرخسرو و در بعد فکری

و اعتقادی { ایدئولوزیک} - و از آنرو که هم با ضرورت زمان و نیاز مردم سازگار بود

 و هم با استعداد روحی و فکری و هنری شخص خودشان هماهنگ

  این همه ، هم ارزشمند شد و هم اثربخش !!!

 

                                                              برگرفته از با مخاطبهای آشنا اثر دکتر علی شریعتی


نویسنده : دوستداران شریعتی
ارسال شده در جمعه 19 مهر 1387 ساعت 01:56 ب.ظ

موضوع مطلب : عمومی , ؛ نظرات : ؛ [+]

تحقیر اسلام

و من معتقدم که در تاریخ ایران ،

 

 هیچکسی و هیچ گروهی زشت تر و زننده تر از

 

دانشمندان و محققان ایران دوست ما ،

 

 که با تحقیر اسلام و تحقیر تمدن اسلام ،

 

 پنداشته اند که از اصالت قوم ایرانی دفاع کرده اند ،

 

 هیچکس چنین ضربه ی مهلک به حیثیت و اصالت این ملت نزده است

 

 

               دکتر علی شریعتی


نویسنده : دوستداران شریعتی
ارسال شده در جمعه 12 مهر 1387 ساعت 01:10 ق.ظ

موضوع مطلب : عمومی , ؛ نظرات : ؛ [+]

فهمیدن و آگاهی

  اگر مثل گاو گنده باشی،

میدوشنت،

اگر مثل خر قوی باشی،

بارت می كنند،

اگر مثل اسب دونده باشی،

سوارت می شوند

....

فقط از فهمیدن تو می ترسند.

شهید دكتر علی شریعتی


نویسنده : دوستداران شریعتی
ارسال شده در جمعه 5 مهر 1387 ساعت 09:09 ق.ظ

موضوع مطلب : عمومی , ؛ نظرات : ؛ [+]

امر به معروف و نهی از منکر

امر به معروف و نهی از منكر ، نصیحت بابا به بچه ها نیست یا توصیه های مقدسها به غیر مقدسها ،

 

در باب ریش و سبیل و احكام طهارت و نجاست و شكیات و معضلات ،

 

 نت های قرائت و تجوید و یا طرز لباس پوشیدن و رفتار كردن و ...

 

امر به معروف و نهی از منكر یعنی رسالت فرد در سرنوشت جامعه ی خویش

 

 و مكتب اعتقادی كه به آن معتقد است ، یعنی همان مسئولیت روشنفكر ، مسئولیت مسلكی ،

 

 یك انسان معتقد به ایدئولوژی ، یك فرد حزبی ، یک انسان وابسته به جامعه ی اسیر عقب مانده ،

 

 استعمار زده ، طبقه محروم استثمار شده ، یک متفكر ، فیلسوف ، نویسنده ، دانشمند ،